نقد ادبی دینامیک
براساس تجربهی شخصیام میآورم، پرداختن به خوانش یک اثر ادبی، هنگامی اتفاق میافتد که مطالعهی آن، تأثیری متفاوت را به همراه داشته باشد. این رابطه ی کنش- واکنشی بین متن و منتقد است که به آفرینشی نو از متن و تأویلهای آن می رسد.به نظر من ادبیات بعد چهارم ماده است. در واقع ادبیات با به وجود آوردن بعد چهارم برای ماده، قدم در سرزمین تأویلها میگذارد و به این ترتیب زمان را نیز دربرمیگیرد. توضیح میدهم که ادبیات، ثبتکننده و مفسر ساختار کارکردهای ماده در روند شکلگیری زمان است و این یعنی بعد چهارمی برای ماده که تعریفی نو از سه بعد متصور آن را به وجود می آورد.
زبان به عنوان ابزار ادبیات، نقش اصلی را در بازی ادبیات، به عهده میگیرد. در بیان خصوصیات زبان، گفتهی رولان بارت، مصداق مناسبی است که میگوید: « زبان نه مرتجع است و نه مترقی بلکه در یک کلمه فاشیست است. » به نظر میرسد که از نظر بارت، اهمیت زبان در زمان کاربرد آن نیست بلکه در نوع عملکرد آن است که برای پیشبرد اهداف خود، کاربر را مجبور به سخن گفتن میکند نه این که مانع سخن گفتن او شود. کلیت این اجبار وقتی روی ذهن منتقد متمرکز میشود، ساختار نقد او را شکل میدهد. در واقع فلسفه ی وجودی زبان منتقد در اتصال با آگاهی او را وادار به آفرینش نقد می کند اما زمان چه تأثیری روی شیوههای نقد میگذارد؟
“دوست دارم دوست تو باشم.کسی به رنگ دغدغه هایت کسی که صدایت را می شنود. و دلهره هایت را می شناسد و خوب می داند تنهایی تو چه طعمی دارد. دوست دارم صدایت کنم با کلماتی که رزمره نیستندو بی مقدمه حس مرا عریان می کنند صمیمی تر از باران وقتی که برگ ها را صدا می کنی می خواهم از دوستی با تو حرف بزنم
funpatogh . com
