IT Users Talk

چگونه به کودک مان انضباط را یاد دهیم

چگونه به کودکمان انظباط را یاد بدهیم

 

آموزش انضباط یعنی حذف رفتار غلط کودک از طریق آموزش. به این ترتیب انضباط صرفا تنبیه نیست و هدف نهایی آن آموزش خویشتن داری به کودک است. تنبیه طاقت فرسای کودک به منظور کنترل رفتار او فرایند یادگیری را مختل کرده و در قبال تکیه بر کنترل خارجی بهای گزافی را می پردازد که همانا تکوین نیافتن خویشتن داری است. روش های شایع و موثر در کنترل رفتار نامطلوب کودکان عبارتند از سرزنش؛ تنبیه بدنی و تهدید کردن؛ که آثار جانبی زیانبار بالقوه ای بر احساس امنیت و اعتماد به نفس کودکان دارند. هر چه از سرزنش بیشتر استفاده شود اثربخشی آن بیشتر تقلیل می یابد. نباید اجازه داد که دامنه سرزنش از ابراز ناخشنودی درباره یک میل خاص کودک تجاوز کرده و به عبارات تحقیرآمیزی برسد که کودک ممکن است آن را به منزله فقدان علاقه به خود تلقی کند. سرزنش ممکن است تا سطح بدرفتاری روانی هم افزایش یابد.

 

iconبرای دانلود کلیک کنید

icon برچسب ها: , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۲۹ تیر ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • عکسهای شادی‌های کودکانه در خانه اسباب ‌بازی

    بهترین دوران جهت پرورش مهارت‌های خلاقیت، سنین پیش از دبستان و مقطع ابتدایی است، خانه اسباب بازی به منظور آموزش کودکان و آشنا شدن آنها با بازی‌های خلاقانه احداث شده است.

    عکسهای شادی‌های کودکانه در خانه اسباب ‌بازی  www.taknaz.ir

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱۱ تیر ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • انتشار خاطرات عمو پورنگ و «تمام شیطنت های من»

    انتشار خاطرات عمو<br />
پورنگ و «تمام شیطنت های من»
     
     مجری محبوب برنامه های کودک با اشاره به اینکه مطالعه آثار داخلی آدم را واکسینه می کند بنابراین معتقدم ابتدا باید با فرهنگ غنی خودمان آشنا شویم و سپس به سراغ کتاب های خارجی برویم، گفت: تمام توجه ما در حوزه ترویج فرهنگ کتاب خوانی به بزرگسالان معطوف شده حال آن که پایه های کتابخوانی بزرگسالان در کودکی شکل می گیرد.
    شیما کریمی: سراغشان را گرفتیم تا هوای بهشت اردیبهشت کتاب را این بار با دو رفیق و همکار همیشگی ورق بزنیم. هوا، هوای کتاب بود و بس! حالا بماند که بوی توت سفید هم گاهی قاطی هوا می شد و حرف های عموپورنگ با طعم شیرین‌کاری‌های امیرمحمد بیشتر مخلوط می‌شد…

    داریوش فرضیایی در این رودررویی یک راست بردمان به ۸-۲۷ سال پیش و گفت: از کودکی کتاب را دوست داشتم البته نه اینکه هر روز بخوانم ولی خب رابطه ام خوب بود. آن روزها خیلی دلم می خواست نویسنده شوم. حتی انشاهایی که می نوشتم هم تا حدودی بوی بزرگسالی می داد اما خاطره جالبی که هرگز فراموشش نمی کنم این است که ۸-۷ ساله بودم و تازه به محله جدیدی که چند خانه بیشتر نداشت اسباب کشی کرده بودیم. من با کمک چند دوستی که تازه پیدا کرده بودم در یک خانه مخروبه، کتابخانه ای برای خودمان راه انداختیم به این صورت که ابتدا یک جعبه خالی و بزرگ میوه را قفسه بندی کردیم و همه کتاب داستان های کم برگمان را که روی هم ۱۲ جلد بود، درونش جا دادیم. ۲ تا پارچه هم زده بودیم و اسم هر کس کتاب می گرفت را می نوشتیم و ۲ روز مهلت می دادیم تا آن را بخواند و پس بیاورد. الان هم با یادآوری این خاطرات، دلتنگ آن روزها می شوم.

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۴ تیر ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش