آسیب شناسی جلسات نقد داستان
تعریف یا تخریب؟ مسئله این است
بی تردید اثری که یک نویسنده به خلق آن می نشیند،نیازمند نقد و بررسی و اعمال نظر آرای مختلف است.امروز مشاهده می شود که پس از انتشار یک رمان یا مجموعه داستان،این جا و آن جا جلساتی با مضمون نقد یک اثر برگزار می شود.جلساتی که غالبا به تعریف و تمجید از شیوه نگارش نویسنده محدود می ماند و دیگر مؤلفه هایی که چارچوب های یک نقد علمی و اصولی را تشکیل می دهند در سایه این تعاریف و تعارفات مغفول می ماند.این موضوع،دستمایه ای برای نگارش این گزارش شده است.از این رهگذر،پای صحبت برخی نویسندگان معاصر نشسته ایم تا به آسیب شناسی اجمالی و گذرا پیرامون این مقوله بپردازیم.اگرچه در این مسیر با نظرات مختلفی در این زمینه مواجه شدیم.
جستاری در نیکی و نیک نامی در ادب فارسی ( قسمت اول )
مقدمهنیکویی در اشعار دیگر شاعران
نیکویی در شعر سعدیحکایاتی از بوستان با موضوع نیکوکاری
مقدمه :تو نیکی می کن و در دجله اندازمثل معروفی ، برگرفته از اشعار سعدی است که در پایان مثنویاتش آمده است :
تو نیکویی کن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز
آیا پندار همان اندیشه است؟
پندار نیک ، گفتار نیک و کردار نیک را نیک بفهمیم
پندار به معنی گمان، خیال، وَهم (توهّم)، انگاشت و تصور بی بنیاد و برابر با illusion در انگلیسی است؛ حال آن که «هومَتَ» ی اوستایی، مفهوم «اندیشهی نیک»دارد.
دهخدا به گفتاورد (نقل قول) از برهان، آورده است: پندار: فکر (برهان قاطع)، اندیشه : صد چون مسیح زنده ز انفاسش / روح الامین تجلی پندارش (ناصرخسرو )
آخ … دستش رو شد
نگاهی به رمان تنهایی دونده ی دو استقامت ، نوشته ی آلن سیلیتو
کاش چهره آلن سیلیتو شبیه ولادیمیر مایاکوفسکی روس بود. کاش لااقل در وضع رخت و لباس و پوشش به کوچه گردهای آسمان جل می برد یا بی عاری ظاهری یکی، دو تا از اعضای دار و دسته ی «بیت» را داشت که در آمریکای بعد از جنگ دوم غوغا به راه انداخته بودند و گه گدار خبرهای حیرت آوری تقدیم روزنامه ها می کردند. اما این نویسنده ناتینگهامی – دست کم در عکس هاش – نه جایی کله اسبی را توی بغل گرفته، نه با یک شش لول عتیقه، بطری روی سر همسرش را در بی تعادلی نشانه رفته و نه توله پلنگی را درخانه بزرگ کرده است.
طبیعت در ادبیات فارسی ۸
قسمت اول ، قسمت دوم ، قسمت سوم ، قسمت چهارم ، قسمت پنجم ، سمت ششم ، قسمت هفتم
طبیعت در شعر نیما یوشیج
یکی از نمونه های درخشان، شاعر بزرگ معاصر نیما یوشیج است. او که می گوید، سالهای کودکیش «در بین شبانان و ایلخی بانان گذشت که به هوای چراگاه به نقاط دور ییلاق و قشلاق می کنند و شب بالای کوهها ساعات طولانی با هم به دور آتش جمع می شوند»، در نوجوانی برای ادامه تحصیل به تهران می آید، و هر چند سالهایی از عمر را در شهرهای شمالی می گذراند، اما بیشترین سالهای عمرش را در تهران سپری می کند. تصویرهایی از طبیعت که در شعر نیما دیده می شود، از آن نوع نیست که مسافری در طول سفر به حافظه می سپارد، بلکه حاکی از آن است که شاعر با طبیعت زیسته و سالهایی از عمر را به تامل و کاوش در اجزای طبیعت اختصاص داده است.
«در شناخت شعر یک شاعر، محیط زیست وی را نیز باید درنظر داشت؛ به ویژه که شاعر روستایی باشد و پدیده های طبیعت را تجربه کرده باشد.» (طبیعت وشعر در گفتگو باشاعران شاه حسینی.۱۴۴)
نقد ادبی دینامیک
براساس تجربهی شخصیام میآورم، پرداختن به خوانش یک اثر ادبی، هنگامی اتفاق میافتد که مطالعهی آن، تأثیری متفاوت را به همراه داشته باشد. این رابطه ی کنش- واکنشی بین متن و منتقد است که به آفرینشی نو از متن و تأویلهای آن می رسد.به نظر من ادبیات بعد چهارم ماده است. در واقع ادبیات با به وجود آوردن بعد چهارم برای ماده، قدم در سرزمین تأویلها میگذارد و به این ترتیب زمان را نیز دربرمیگیرد. توضیح میدهم که ادبیات، ثبتکننده و مفسر ساختار کارکردهای ماده در روند شکلگیری زمان است و این یعنی بعد چهارمی برای ماده که تعریفی نو از سه بعد متصور آن را به وجود می آورد.
زبان به عنوان ابزار ادبیات، نقش اصلی را در بازی ادبیات، به عهده میگیرد. در بیان خصوصیات زبان، گفتهی رولان بارت، مصداق مناسبی است که میگوید: « زبان نه مرتجع است و نه مترقی بلکه در یک کلمه فاشیست است. » به نظر میرسد که از نظر بارت، اهمیت زبان در زمان کاربرد آن نیست بلکه در نوع عملکرد آن است که برای پیشبرد اهداف خود، کاربر را مجبور به سخن گفتن میکند نه این که مانع سخن گفتن او شود. کلیت این اجبار وقتی روی ذهن منتقد متمرکز میشود، ساختار نقد او را شکل میدهد. در واقع فلسفه ی وجودی زبان منتقد در اتصال با آگاهی او را وادار به آفرینش نقد می کند اما زمان چه تأثیری روی شیوههای نقد میگذارد؟
شب ممکن، رمان گفتمانهای متنوع و متناقض
پاسخ دو تن از منتقدان به پرسشهایی دربارهی «شب ممکن»
آیا رمان «شب ممکن» غیر از بازیهای زبانی و روایتی، ارزش دیگری هم دارد؟ آیا این رمان اثری است که بازیهای پستمدرنیستی را به نمایش گذاشته؟ آیا «شب ممکن»، اصالتا اثری پستمدرن است؟ نقش مؤلف در «شب ممکن»» چیست؟ آیا «شب ممکن» جامعهی روشنفکری ایران را نقد یا تخریب میکند؟ آیا این رمان فاقد ایده است؟ پرسشهای بالا نمونهای است از سوالاتی که سه تن از منتقدان ادبیات معاصر در نشست هفتگی مرکز فرهنگی شهر کتاب در پی پاسخگویی به آن بودند. رمان «شب ممکن» نوشتهی محمدحسن شهسواری، واکنشهای متعدد و متفاوتی را برانگیخته و نشست یادشده تاملی بود دربارهی این اثر و نقدهای مثبت و منفی نوشته شده دربارهی آن.
امیرعلی نجومیان ، مترجم و منتقد، در شروع سخنانش با بیان این نکته که «من بهجای توصیف رمان شب ممکن با اصطلاح رمان پستمدرنیستی، تعبیر ادبیات معاصر را دربارهی آن بهکار میبرم» گفت: «اصطلاح ادبیات معاصر در قیاس با تعبیر پستمدرنیسم، اصطلاح خنثیتری است، بار ایدئولوژیک کمتری دارد و تا حدی از تعریفهای جزمی آکادمیک معمول هم فاصله گرفته؛ اما پستمدرنیسم و رمان پستمدرن تعریفهایی دارد که ما در حوزهی آکادمیک آنها را بهعنوان اصول ادبیات پستمدرن میشناسیم. ادبیات معاصر ایران و جهان، در دو دههی اخیر تقلیدی موبهمو از اصول ادبیات پستمدرن نبوده است. اتفاقی که در ادبیات معاصر روی میدهد، وضعیتی است بسیار متکثر و خیلی از خصایص ادبیات پستمدرن در این ادبیات دیده نمیشود. بر همین اساس من از اصطلاح ادبیات معاصر بهره میبرم و شب ممکن را هم در جرگهی این ادبیات قرار میدهم. این رمان بر اساس قالب و الگویی از پیشآماده نوشته نشده و در قالبهای آکادمیک از پیشمعین هم نمیگنجد. در این اثر ردپای پرسپکتیویسم مدرنیستی دیده میشود. شب ممکن بههمان اندازه که ممکن است ویژگیهای یک اثر پستمدرنیستی را دارا باشد، ویژگیهای آثار مدرن را هم داراست. بهعنوان نمونه فصل آخر، تا حدی روایت مسلط کل این روایت است و کلیدی است برای فهم باقی اثر. اگر در ادبیات مدرنیستی جستوجو کنیم، بسیاری از آثار مدرن از همین ساختار برخوردارند. تسلط بر چندگانگی، خصیصهای است مدرن. مدرنیزم پارگی، گسست و چندگانگی را دارد، اما درعینحال صدای مسلطی نیز در آن شنیده میشود.»
این مصراع اول غزل معروفی از حافظ است که مصراع دومش راهمیشه این طور شنیده بودیم:
