یک گل سرخ برای امیلی
داستانی از ویلیم فاکنر ترجمه نجف دریابندری
۱
وقتی که میس امیلی گریرسن مرد، همه اهل شهرِ ما به تشییع جنازهاش رفتند. مردها از روی تاثر احترامآمیزی که گویی از فروریختن یک بنای یادبود قدیم در خود حس میکردند، و زنها بیشتر از روی کنجکاوی برای تماشای داخل خانة او که جز یک نوکر پیر – که معجونی از آشپز و باغبان بود – دستکم از ده سال به این طرف کسی آنجا را ندیده بود.
این خانه، خانة چهارگوش بزرگی بود که زمانی سفید بود، و با آلاچیقها و منارها و بالکونهایی که مثل طومار پیچیده بود به سبک سنگین قرن هفدهم تزیین شده بود، و در خیابانی که یک وقت گل سرسبد شهر بود

در قرن ۲۳، در مورد سه چیز هیچ نگرانی وجود نخواهد داشت این سه مورد عبارتند از: هولوکاست هسته ای، آلوده گی آب ها و سلطه ربات ها.
هر وقت افسرده می شوم خرید می کنم. موجودی کارت و صورت حسابها مرا افسرده می کنند…